به اخر رسیدم...
وقتی همش به درای بسته میخوری...وقتی حتی خدا هم جوابتو نمیده...وقتی هیشکی به دادت نمیرسه حتی تنها عشقت........
به اخر میرسی!!
به اخر رسیدم...
وقتی همش به درای بسته میخوری...وقتی حتی خدا هم جوابتو نمیده...وقتی هیشکی به دادت نمیرسه حتی تنها عشقت........
به اخر میرسی!!
کی ی ی ی ی ؟؟ کجاااااااااا؟؟!
فقط خدا میدونه...
اما دعا میکنم زودتر تموم شه این بدختیا.... قبل از اینکه بمیرم یا...هیسسسسس
خدایا چرا جوابمو نمیدی توام تنهام گذاشتی؟؟
خدا باید چیکار کنم تا بهت بگم من واقعا میخوام بمیرم؟
خسته شدم دیگه خسته....
یکی جوابمو بده...........................................................................
منو ازار بده... شاید این کاره لذت بخشیه که همه ی اطرافیانم هرروز تکرارش میکنن
حتی تو.... تویی که تمامه عشق و زندگی و همه ی دنیام بودی
ولی تنهام گذاشتی اذیتم کردی زجرم دادی بهم میگفتی خواسته خداست جداییه ما..
خدا چقد بیرحم شده پس
کاش لااقل به جز تو فقط یه چیز... فقط یه چیز داشتم که دلمو بهش خوش کنم تا اینقد دنبالت نیامو توام منو پس بزنی
مثله بچه ای که دنباله مامانشه ..اما مامان اونو تنها میزاره تا از تنهایی بمیره..
چه مامانه بیرحمی.... و چه بچه ی بیچاره ای
هر جور راحتی برو با اون که باهاش خوشی و میتونه خوشبختت کنه...
چرا نمیمیرم؟؟... چرا؟؟ چرا؟
خودکشیم جواب نداد اخه مگه من چه گناهی کردم که با زندگی کردن باید شکنجه شم...
وقتی خدا دوسم نداره.. وقتی تو دوسم نداری... دیگه چرا باید ضربان قلبم بزنه...
میخوام بمیرم ...مگه گناهه؟/؟؟؟؟؟
بدون اون...من چجوری میتونم ادامه بدم. به این زندگیه لعنتی. ترکم کرد بدون هیچ دلیلی..انگار ازم خسته شده بود انگار دلشو زده بودم واقعن.حتی خودکشیمم باعث نشد التماسامو قبول کنه و برگرده. احتمال خیلی کمی داشت که با این چیزایی که خورده بودم بدون شستشوی معده زنده بودم. اما خدا هر کاری خواسته باشم میتونه کنه...و انگار قسمت من این بود که تو اوج نا امیدی بازم به زندگیم ادامه بدم. اما ایندفعه با یه دید دیگه ..با این تفکر که خدا همیشه کنارمه و اگه واقعا بهش توکل کنم نجاتم میده. و اینکارو کردمو اونم کمکم کرد........الان چندوقته با امید به زندگی نگاه میکنمو عاقلانه در موردش فکر میکنم.
امشب خیلی دلم گرفت..اخه دلم خیلی واسش تنگ شده بود وقتی بش گفتم میخوام ببینمت گفت نمیتونم بیام. تو این مدت که باهاش هستم هر وقت گفت که بیا ببینمت بش نه نگفتم حتی اگه نصفه شب بود. اما اون..منو نادیده گرفت .مثل همه که منو نادیده میگیرن .هیچوقت نتونستم بش بفهمونم من با همه فرق دارم نفهمید که من فقط اونو دوست دارم فقط اون واسم مهمه فقط اون منو دوس داره فقط به اون توجه میکنم. هیچوقت نتونست باور کنه. واسه همین منو شکست سرم داد زد منو رنجوند فک میکرد مثل بچه ها فرداش یادم میره اما همه ی اینا تاثیر بدی روم گذاشتن .تا این حد که به فکر خودکشی و مرگ افتادم. اون به من قبلنا میگفت از ادمای ضعیف بدش میاد ادمایی که هر چی میشه میخوان خودشونو از بین ببرن و توان مقابله با مشکلاتو ندارن..اما متاسفانه من ازاون دسته ادمام . کاریشم نمیشه کرد چون زندگیم همیشه با رنج و عذاب بوده انتظار ندارم کسیکه دیوونشم منو برنجونه .اما اون اینارو نمیتونه درک کنه ...خدایا خسته شدم دیگه.
خیال.. خیال خوشبخت بودن با خوشبختی خیلی فرق داره.کسی که همش تو رویاس و با توهماتش زندگی میکنه. رویا و خیاله یه زندگی و خانواده ی خوب.خیال یه زندگیه راحت و بدون دغدغه.خیال یه محبت صادقانه ی مادرانه. خیال یه عشق پاک و بی منت. همه ی اینا مثل خواب و خیال واسه من. به قول معروف دوستو میشه انتخاب کرد اما خونواده رو نه. منم توی این زندان گیر افتادم و تا کی باید تحملش کنم خدا میدونه..شایدم تا ابد . همیشه حسرت یه بوسه و اغوشی که از روی محبت باشه به دلم موند همه اینایی که تجربه کردم از روی شهوت بوده نه عشق. خدای من چه کابوس وحشتناکیه این قصه ی زندگیه من...
این همه بی عدالتی این همه ظلم و دروغ این همه نفرت و رنجو غمو فقط با وجود تو میتونم تحمل کنم عشقم . خیلیا خوشبختن اما من.. به نظرت این بی عدالتی نیس؟؟ ..نه پدر و مادر خوبی نه دوستی نه خواهر و برادری که باهاشون درد و دل کنم .این ظلم نیس؟؟ از همه ی ادمایی که دور و برمم بدم میاد و از خونواد م متنفرم به نظرت این رنج نیس؟؟ هیچ موقعیت اجتماعیه خوبی ندارم چه جلوی مردم چه اشناها و دوستا و چه تو.. عشق زندگیه من. این غمه بزرگی نیس؟؟.. . اما بازم ناشکری نمیکنم و از خدا ممنونم که تو رو بم داده و یه امید بزرگ واسه ادامه ی زندگی بم داده . چون اگه تو نبودی من الان زیر خاک بودم با اینهمه بدبختی.. . خدا کنه هیچ وقت از پیشم نری هیچوقت...
امشب خیلی دلم هوای یه پدر و مادر کرده بود.. یه پدر و مادر خوب و مهربون. چرا سهم من از زندگی فقط غم و بدبختیه! اخه چرا ؟؟ مگه گناه من چیه ؟ خیلی گریه کردم امشب. پدر و مادر که هیچوقت دیگه گیر نمیاد.اما دوست و همسر و ... تا دلت بخواد هست. حیف که خدا خوبشو بم نداد دلم واقعا هواشو کرده ..اما چیکار میشه کرد باید باور کنم که منی که هست اینه "بی کس و تنها . نا امیدی خیلی بد دردیه بعضی وقتا تمامه وجودمو میگیره و میخواد منو از پا بندازه. اما من یجوری تحمل کنم این دردو . بیشتر وقتا مرگو از ته دل ارزو میکنم .واقعا میگم ..اما بخاطر عشقمه که بازم صبر میکنم اون تنها امیدمه . ولی قسم میخورم اگه یه روز ترکم کنه واسه همیشه خودمو نابود میکنم..قسم میخورم..
خدایا این سرنوشت شوم چی بود که نصیب من شد ...از خودم متنفرم متنفر چون مادر و پدرم کسائی هستند که از شون متنفرم.تنفر به معنای واقعی وای خدای من حتی از گفتنشم یجورایی بدم میاد .من گذشته ی تلخی داشتم و اشتباهات بزرگ و مکرری مرتکب شدم که مقصر همه و همه ی اونهارو خونوادم میدونم البته خدارو شکر میکنم که چشمام باز شدو توبه کردم.اونایی که هیچی از محبت و عاطفه نمیدونن. .......من وقتی بدنیا اومدم که اونها سرگرم نوه ی کوچولوشون بودن و من قربانیه یه هوس شدم. قربانی ای که هیچ راه برگشتی نداره .من با نفرت بدنیا اومدم با اون خو گرفتم و بزرگ شدم. اما این وجودی که سراسر پر بود از نفرت.بلاخره عشق اونو تسخیر کرد.عشقی که به خاطر اون الان زنده اس و کور سوی امیدی داره به اینده .امیدوارم خدا اونو هیچوقت از من نگیره چون در این صورت هیچ راهی جز مرگ ندارم.....